دوشنبه ۴ ژوئن ۲۰۱۲

چاله ها و چالش ها (169)

گریز از رویارویی با تضاد اصلی و حل آن
عیسی صفا
سرچشمه:
اخبار روز
http://www.akhbar-rooz.com


اگر تضاد اصلی و در جامعه یعنی تضاد با رژیم ولایت فقیه به شکل برکناری آن حل نشود چه خواهد شد؟
عیسی صفا

1
مسعود فرهودی
تضاد اصلی به چه معنی است؟

• حضرت عیسی صفا ظاهرا فکر می کنند که تضادها را می توان بطور سوبژکتیف و بسته به میل و هوس خویش به اصلی و فرعی طبقه بندی کرد.
• بدین طریق به این نتیجه می رسند که تضاد اصلی جامعه ایران تضاد (خدا می داند کی؟) با رژیم ولایت فقیه است.
• شاید منظورشان تضاد اوپوزیسیون شلم شوربا با طبقه حاکمه باشد.

• بهتر می بود، اگر ایشان قبل از شروع بحث و ارائه راه حل، تعریف جامع و مانعی از تضاد اصلی و فرعی بدهند.
• من تعریف دایرة المعارفی این دو نوع تضاد را ارائه می دهم تا ایشان ببینند که تضاد اصلی تعریف استاندارد دارد و آن را نمی شود بسته به میل خود تعریف کرد:

• «در انبوهه تضادها باید میان تضادهای ماهوی و غیرماهوی فرق گذاشت.
• تضاد ماهوی را که تعیین کننده طبیع و خصلت توسعه و تکامل پدیده مربوطه است و باقی تضادهای این انبوهه، تابع آنند، تضاد اصلی نیز می نامند.

• تضادهای فرعی تضادهائی را می نامند، که مشخصات زیرین را دارند:

1

• تضادهائی که در پیوند مربوطه غیرماهوی اند.

2

• تضادهائی که برای توسعه و تکامل پدیده، تأثیر تعیین کننده ای اعمال نمی کنند.

3

• تضادهائی که که تابع تضاد اصلی اند.


4

• تضادهائی که که حل آنها به حل تضاد اصلی وابسته است.

• برای تأثیرگذاشتن آگاهانه و فعال بر روند توسعه، کشف تضاد اصلی از اهمیت بزرگی برخوردار است.
• زیرا حل بقیه تضادهای سیستم، وابسته به حل تضاد اصلی اند.

• این استنتاج متدئولوژیکی نه تنها برای پژوهش علمی بطور کلی اهمیت دارد، بلکه برای تعیین استراتژی و تاکتیک حزب مارکسیستی ـ لنینیستی در مراحل گونه گون مبارزه انقلابی نقش مهمی بازی می کند.»

• حالا فرض می کنیم که حضرت عیسی تضاد اصلی جامعه ایران را درست تشخیص داده اند:
• تضاد اوپوزیسیون (سبزیون) با رژیم ولایت فقیه است.

• بنا بر این تعریف از تضاد اصلی، اگر سبزیون پیروز شوند، تضاد اصلی جامعه ایران حل خواهد شد و جامعه دچار تحول ماهوی خواهد گشت.
• حضرت عیسی حتما معنی مقوله ماهیت را می دانند.

• ماهیت جامعه ایران چیست که با نشستن سبز به جای سیاه عوض می شود؟

• ماهیت جامعه ایران، ساختار اقتصادی آن است، شیوه تولید سرمایه داری است.
• آیا با دست به دست گشتن قدرت سیاسی میان سبز وسیاه مناسبات تولیدی سرمایه داری (ساختار و زیربنای جامعه ایران) عوض می شود؟

حضرت عیسی که بیشک قصد عوامفریبی ندارند.

2
عیسی صفا
ولایت فقیه

• مانع اصلی دمکراتیزه شدن ایران رژیم ولایت فقیه است.
• تهدید اصلی هم همین رژیم است.
• خطر مداخله امپریالیستی تهدید جدی دیگر است که همواره در برابر آن باید هشیار بود.

3
مسعود فرهودی
ادعا بدون ارائه دلیل

مانع اصلی دمکراتیزه شدن ایران رژیم ولایت فقیه است
عیسی صفا

• خوب لطفا دلیلی ارائه دهید و صحت ادعای خود را اثبات کنید.

تهدید اصلی هم همین رژیم است.
عیسی صفا

• به این ادعای حضرت عیسی صفا باید اندکی دقت کرد.

• اولا به چه دلیل تهدید اصلی تمامیت ارضی، استقلال، آزادی ایران نه امپرالیسم، بلکه رژیم است؟


• تهدید اصلی در حال حاضر چرا امپریالیسم نیست که قصد بمباران اتمی ایران را دارد.


خطر مداخله امپریالیستی تهدید جدی دیگر است که همواره در برابر آن باید هشیار بود.
عیسی صفا

• بزعم حضرت عیسی صفا، تهدید اصلی رژیم است و تهدید جدی امپریالیسم!

• لطف کنید فرق مقولات «اصلی» و «جدی» را توضیح دهید و ضمنا هشیاری مورد نظر خود را.


• و اگر فرصت کردید، در برنامه های برخی از احزاب چپ دنبال واژه امپریالیسم بگردید و اگر یافتید دیگران را هم خبر کنید.

خدای کریم اجرتان بدهاد
خیلی ممنون
پایان

تدارک تئوریک توضیح «تئوری شناخت» (19)

مکانیسم های عصبی
ادراک (دریافت) (1)

پروفسور الفرد کوزینگ
برگردان شین میم شین

• ادراک (دریافت) به فرم انعکاس معنوی واقعیت عینی بواسطه سیستم عصبی مرکزی حیوانات و انسان ها اطلاق می شود.

1

• ادراک عبارت است از تصویر حسی کلیتی از اشیاء و خواص و روابط آنها، که بطورمستقیم و بی واسطه براعضای حسی (حواس پنجگانه) (یعنی گیرنده های عصبی) تأثیر می گذارند.

2

• ادراک بلحاظ ژنتیکی بر بنیان احساس (حس کردن) پدید می آید.

3

• ادراک اما به معنی جمع ریاضی ساده احساس های منفرد نیست، بلکه کیفیت جدیدی از انعکاس حسی است.

4

• اگرچه احساس نزدیکترین و بی واسطه ترین پیوند شعور با واقعیت عینی است، اما ادراک به سبب خصلت کلی (مبتنی بر کلیت) و آگاهی وسیعتر خود شکل اصلی انعکاس در روند شناخت انسانی را تشکیل می دهد.

5

• ادراک ها در کلیت شان تصویر روشنی از واقعیت عینی ارائه می دهند، تصویری که در آن نه تنها نمود خارجی، روابط سطحی، منفرد و تصادفی، بلکه همراه با آنان پیوندهای ماهوی داخلی، عام و ضرور نیز نمودار می گردند.

• مراجعه کنید به واقعیت عینی، تصویر، تصویرتئوری، دیالک تیک نمود و بود (پدیده و ماهیت)، دیالک تیک داخلی و خارجی، دیالک تیک ضرورت و تصادف، دیالک تیک منفرد (خاص) و عام در تارنمای دایرة المعارف روشنگری

6

• این روابط اما در ادراک ها هنوز از همدیگر متمایز نشده اند.

7

• ادراک ها پدیده و ماهیت را در وحدت آندو منعکس می کنند.

• مراجعه کنید به دیالک تیک نمود و بود (پدیده و ماهیت) در تارنمای دایرة المعارف روشنگری

8

• از این رو ادراک ها حاوی مواد و مصالح لازم اند که تفکر انتزاعگر و تعمیم بخش می تواند از آنها روابط ماهوی داخلی، عام و ضرور را مجزا سازد و عمده کند.

• مراجعه کنید به انتزاع (تجرید)، تعمیم، تفکر در تارنمای دایرة المعارف روشنگری

9

• شالوده عینی ادراک عبارت است از وحدت جنبه ها، جوانب و خواص مختلف اشیاء، اشیائی که در ادراک انعکاس می یابند و انسان در جریان پراتیک اجتماعی خود در تأثیر متقابل با آنها قرار می گیرد.

10

• اینجا اشیاء نه بمثابه جمع تحریک های منفرد، بلکه بمثابه تحریک بغرنج (کمپلکس) بر اعضای حسی انسانی تأثیر می گذارند و بدین وسیله همکاری متقابل آنها را مشروط می سازند.

11

• شالوده عصبی ـ پویای (نویرودینامیکی) ادراک را کردوکار واکنشی مشروط سیستم علامتی اولیه (بازتاب) تشکیل می دهد، سیستم علامتی ئی که به تجزیه و ترکیب لاینقطع تحریک های بغرنج و روابط آنها می پردازد.

• مراجعه کنید به بازتاب،
سیستم علامتی، سیستم علامتی اولیه و سیستم علامتی ثانویه در تارنمای دایرة المعارف روشنگری

12

افرنتس
(مجموعه رشته های عصبی که از حواس پنجگانه و گیرنده ها به سیستم عصبی مرکزی می پیوندند.)

• ادراک ـ به مثابه تصویر معنوی اشیاء ـ در نتیجه همکاری و تأثیرگذاری مشترک مکانیسم های عصبی مختلف پدید می آید.
• این امر از گیرنده های عصبی آغاز می شود، از کانال های افرنتسین می گذرد و پس از رسیدن به مراکز حسی در مغز بزرگ مورد تجزیه و ترکیب قرار می گیرد.

13

• اگرچه ادراک در مغز بزرگ تشکیل می شود، ولی کلیه بخش های سیستم عصبی در تشکیل آن سهم در خور خود را ادا می کنند.

ادامه دارد

یکشنبه ۳ ژوئن ۲۰۱۲

تمرین تفکر مفهومی (64)

تظاهر به تواضع در جامعه سعدی ـ همچنان و هنوز ـ وسیله ای برای عوامفریبی است!
سعدی
(دکتر حسین رزمجو: بوستان سعدی، ص 120 ـ 121)
تو آنگه شوی پیش مردم عزیز
که مرخویشتن را مگیری به چیز

شین میم شین

• تو به شرطی پیش مردم عزیز خواهی شد که برای خود ارزش قائل نشوی!

• سعدی در این بیت با یک تیر دو نشان می زند:
• اولا کسب عزت پیش مردم را ـ بطرزی مسکوت ـ به مثابه هدفی متعالی به خورد خواننده می دهد.
• ثانیا وسیله لازم برای نیل به این هدف را، یعنی وسیله کسب عزت پیش مردم را هم معرفی می کند.

• سعدی بلحاظ فلسفی چه می کند؟

• می توان گفت که او قبل از هر چیز، دیالک تیک من و غیرمن را به شکل دیالک تیک فرد و جامعه توسعه و تعمیم می دهد.
• بعد، رابطه ارگانیک و طبیعی فرد و جامعه را متلاشی می سازد و از آن رابطه واره ای تصنعی، مسخره و توخالی سرهم بندی می کند.
• بنظر سعدی، هدف هر فرد باید عزیز شدن پیش مردم باشد.

• سعدی ضمنا دیالک تیک وسیله و هدف را به شکل دیالک تیک ریاضت و عزت بسط و تعمیم می دهد.
• بدین طریق، ریاضت ـ به مثابه خودهیچ انگاری و در حقیت به مثابه تظاهر به هیچ وارگی ـ به وسیله ای برای کسب عزت بدل می شود.

• ریاضت عملا ابزارواره می شود، وسیله ای برای کسب محبوبیت می شود.


• همین سعدی، همان کسی است که در جای دیگر ابزار واره سازی ریاضت را به توپ و تانک انتقاد ویرانگر می بندد و مرتاض را به طبل توخالی تشبیه و تحقیر می کند:


سعدی
(دکتر حسین رزمجو: بوستان سعدی، ص 118 ـ 119)
ریاضت کش از بهر نام و غرور
که طبل تهی را رود بانگ دور

• به قول هوشنگ ابتهاج:
• «یا رب، چقدر فاصله دست و زبان است!»

• چرا و به چه دلیل باید هر فرد چنین هدفی را به هدف الاهداف خود بدل کند؟

• نه سعدی دلیلی برای این رهنمود ارائه می دهد و نه ما قصد خیالبافی در این زمینه داریم.
• اما سعدی یک چیز را به خواننده نشان می دهد و آن نحوه کسب محبوبیت توده ای است.
• فرد باید برای عزیز مردم شدن به تحقیر خود بپردازد، به کوچک و خوار شمردن خود، به کمتر از سگ بودن خود.

• در تئوری اجتماعی سعدی نه تنها خدا از انسان های خوار و ذلیل و بی شخصیت و حقیر خوشش می آید، بلکه انسان ها هم بسان خدا دوستداران خواران و افتادگان هستند، حتی اگر بدانند که آنها به خواری و افتادگی تظاهر می کنند.


• جامعه و جهانی که سعدی تصویر و توصیه می کند، به صحنه تئاتری پهناور شباهت دارد.

• انسانها باید عمری برای هیچ و پوچ نقش بازی کنند و تظاهر به تواضع و فروتنی بکنند، یعنی با دروغ و ریا و تزویر مادام العمر بسر برند.

• اما سؤال این است که شناخت رئالیستی لیاقت های خود و قرار دادن آنها در اختیار جامعه مگر چه عیبی دارد؟

• اگر انسانها به قصد تواضع نمائی، از نشان دادن صریح لیاقت های خود پرهیز کنند، «شناخت» آنها تنها از طریق حدس و گمان و یا ببرکت تعبیر و تفسیر و وارونه سازی سخنان آنها ممکن خواهد شد و با شناخت درست فرسنگ ها فاصله خواهد داشت.

• چرا باید از جامعه برای شناخت اعضای خود انرژی عظیمی را بیهوده طلب کرد و عملا تلف کرد؟


شاید فروتنی فروشی فئودالی مورد نظر سعدی بهترین وسیله برای پنهان کردن بی لیاقتی مادی و معنوی خویش باشد!
این شیوه زیست در جامعه سعدی کماکان رواج وسیع دارد و همچنان و هنوز وسیله ای برای عوامفریبی است!
پایان

توضیح مکاتب مهم مربوط به «تئوری شناخت» (27)

پروفسور دکتر مانفرد بور
پروفسور دکتر مانفرد اشتارکه

راسیونالیسم (خردگرائی) (7) (بخش آخر)
برگردان شین میم شین

6

گوتفرید ویلهلم لایب نیتس (1646 ـ 1716)
فیلسوف، دانشمند، ریاضی دان، دیپلومات، فیزیکدان، مورخ، سیاستمدار، کتاب شناس و دکتر در حقوق دنیوی و کلیسائی
ایدئالیست عینی
روح یونیورسال زمانه خویش

1

• لایب نیتس «حقایق ابدی» همیشه معتبر را که بطور خود به خودی در خرد انسانی جرقه می زنند، بمثابه عالی ترین حقایق الهامی قلمداد می کند، حقایق الهامی ئی که از آنها می توان همه چیز را استخراج کرد.

2

• او حقایقی را که فقط یکبار اعتبار پیدا می کنند، «حقایق واقعی» و یا «امکانات اولیه» می نامد، زیرا آنها امکان کلیه استخراج ها را در بر دارند.

3

• بنظر او، «امکان» هر مفهوم را می توان بوسیله «تعریف علی» آن باز شناخت، یعنی بوسیله استخراج آن از امکانات اولیه (اپریوری) و یا بوسیله شناخت بی واسطه واقعیت آن (اپوستریوری).

• مراجعه کنید به دیالک تیک امکان و واقعیت، اپریوری (ماورای تجربی)، اپوستریوری

الف

• حقایق اپریوریکی یقین به امکان ناپذیری (محال بودن) ضد خود را در بر دارند:
• یقین آنها مبتنی است بر قانون تناقض ممنوع

ب

• حقایق اپوستریوریکی علاوه بر تضمین امکان پذیری خود بکمک واقعیت واقعا موجود، محتاج توضیحات مبتنی بر قانون دلایل کافی اند.

کریستیان ولف (1679 ـ 1754)
عالم یونیورسال، ریاضی دان، فیلسوف آلمانی
همراه با لایب نیتس و کانت مهمترین نماینده روشنگری
نماینده حقوق طبیعی
بنیانگذار بسیاری از مفاهیم مهم (شعور، معنی، درخود، دقت)
مؤثر در قانونگزاری پروس
مؤلف آثار بیشمار

• ولف راسیونالیسم دکارت و لایب نیتس را ادامه می دهد.
• او بر آن بوده که باید هر عرصه واقعیت را هم بکمک دانش اپریوریکی فهم و هم بکمک دانش اپوستریوریکی ادراک در نظر گرفت تا بدین طریق معلوم شود که علوم تجربی هر آنچه را که علوم عقلی از مفاهیم متافیزیکی استخراج می کنند، واقعا نشان می دهند.

• با اثر لایب نیتس «نوا اسه» که پس از مرگش در سال 1765 میلادی منتشر می شود، تفاوت های راسیونالیسم و حسگرائی از میان برداشته می شود:

1

• کلیه تصورات ناآگاهانه مادرزاد اند، تصورات آگاهانه اما مادرزاد نیستند.

2

• هیچگونه حقیقت مادر زاد «بالفعل» و «کامل» وجود ندارد.

3

• حقایق مادر زاد را بر مبنای تأثیر متقابل عناصر احساسی نیز نمی توان توضیح داد.

4

• حقایق مادر زاد بمثابه فرم های فکری ناخواسته مورد نظر از قبل در ادراک موجود بوده اند و از آنجا وارد خودآگاهی شده اند، یعنی به تصورات روشن و واضح مبدل شده اند و بمثابه چنین تصوراتی مورد شناسائی قرار گرفته اند.

5

• فعالیت خود روح در بهم پیوستن ادراکات که از سوی حسگرایان مردود شناخته می شد، توسط لایب نیتس وارد فونکسیون های ادراکی روح می شود.

ایمانوئل کانت (1724 ـ 1804)
برجسته ترین نماینده فلسفه کلاسیک آلمان
اثر او تحت عنوان «انتقاد از عقل محض» نقطه عطفی در تاریخ فلسفه و آغاز فلسفه مدرن محسوب می شود.
کانت در زمینه های زیر دورنمای فراگیر نوینی به روی فلسفه گشوده است:
اتیک (انتقاد از عقل عملی)
استه تیک (انتقاد از قوه قضاوت)
فلسفه مذهب
فلسفه حقوق
فلسفه تاریخ

• کانت مجموعه راسیونالیسم موجود را بدرجه عالی تری ارتقا می دهد.
• لایب نیتس هنوز کردوکار روحی را ـ بمثابه عمل جوهری ـ امری مشروط می دانست.
• کانت کردوکار روحی را برمبنای معرفتی ـ نظری صرف بوسیله متد کریتیسیم خود مورد بررسی قرار می دهد.

گئورگ ویلهلم فریدریش هگل (1770 ـ 1831)
آثار هگل به 14 بخش طبقه بندی می شود:
آثار آغازین (جوانی)
آثار انتقادی ینا
طرح های سیستمی ینا
فنومنولوژی روح
منطق (کوچک و بزرگ)
فلسفه طبیعت
روح سوبژکتیف
روح اوبژکتیف (خطوط اصلی فلسفه حقوق)
فلسفه تاریخ
آثار مربوط به سیاست روز
فلسفه هنر
فلسفه مذهب
فلسفه و تاریخ فلسفه
دایرة المعارف علوم فلسفی

• هگل راسیونالیسم را به نقطه اوج و پایانی آن می رساند.
• او سیستم خود را بنا بر سنت راسیونالیسم، بمثابه سلسله مراتب منطقی مفاهیم تدوین می کند و آن را در وحدت با واقعیت واقعا موجود در نظر می گیرد.
• (وحدت تفکر و وجود)

تئوری شناخت ماتریالیسم دیالک تیکی گشتاورهای مثبت راسیونالیسم را حفظ می کند و بر راسیونالیسم بمثابه موضعگیری معرفتی ـ نظری غلبه می کند.
پایان
ادامه دارد

سیری در اشعار دکتر بهروز آرمان (5)

بی باور
شعر از کتاب دکتر بهروز آرمان
تحت عنوان
« راز چشم ها » (نشر ثالث، 1383)

شین میم شین

• نفرت عشق را
• غرض باور را
• ترس اعتماد را
• و غم شادی را
• از خانه راند.

• عشق شادی اعتمادی بود
• که زود پاکی جانت را
• بی باور شد
پایان

ادامه تلاش در جهت تحلیل شعر «بی باور»

حکم دوم
غرض باور را از خانه راند.

• منظور شاعر از مفاهیم انتزاعی «غرض» و «باور» چیست؟

• غرض در فرهنگ لغات به معانی زیر آمده است:

• آرزومندی، قصد، حاجت، هدف، نشانه‌ تیر، ‌دشمنی ‌و قصد و اراده‌ به صلاح‌ خود و زیان ‌دیگری

• به احتمال قوی، منظور شاعر از غرض، یا موضع مندی، داشتن سمتگیری سیاسی و یا اجتماعی معین است، موضع مندی و سمتگیری ئی که اعتنائی به صدمات وارده بر دیگران ندارد.
• و یا بدخواهی نسبت به دیگران است.

• باور در فرهنگ لغات به معانی زیر آمده است:
• یقین، اعتقاد، عقیده
• به احتمال قوی، منظور شاعر از باور، ایمان به ایدئولوژی است، ایمان به مرام و مسلک سیاسی و یا آئین مذهبی است.

• غرض باور را از خانه می راند، به همان سان که نفرت عشق را.
• موضعمندی و سمتگیری سیاسی و یا اجتماعی معین و یا بدخواهی نسبت به دیگران ایمان به ایدئولوژی و مرام و مسلک و دین و مذهب را از بین می برد.

• این کشف شاعر اما به چه معنی است؟

• برای پاسخ به این پرسش باید رابطه غرض و باور مورد تأمل قرار گیرد:

1
غرض باور را از خانه راند.

• شاعر ظاهرا دیالک تیک سوبژکت ـ اوبژکت را به شکل دیالک تیک غرض و باور بسط و تعمیم می دهد.
• این همان رابطه ای است که ایشان در حکم قبلی میان نفرت و عشق برقرار کرده بودند.

• بزعم شاعر، غرض مندی همان و محو ایمان به ایدئولوژی همان!

• به عبارت دیگر، پیش شرط ایمان مندی به ایدئولوژی، ترک غرض است و بس.


• شاعر احتمالا تحت تأثیر آموزه های شیخ شیراز به این ایده و اندیشه رسیده است:
• سعدی در بیت زیر هم بلحاظ فلسفی بسان شاعر می اندیشد:

سعدی
(دکتر حسین رزمجو: بوستان سعدی، ص 92 ـ 93)
اگر عاشقی سر مشوی از مرض
چو سعدی فرو شوی دست از غرض

• سعدی در این بیت، دیالک تیک مرض و غرض را توسعه می دهد و عملا تحمل مرض را و بی اعتنائی به غرض را توصیه می کند.
• شاعر باورمندی به ایدئولوژی را و صرفنظر از غرض را توصیه کرده است.

• شاعر به جای مرض و یا عشق سعدی، ایدئولوژی را گذاشته است.

• شاید خود شاعر به این حقیقت امر آگاه نباشد.
• شعر در دیالک تیکی از آگاهی و خودپوئی سروده می شود.

• سعدی هم عشق ناب بی غل و غش می خواهد، عشقی که وسیله و هدف همزمان باشد، عشقی که برای عشق باشد و نه وسیله ای برای نیل به هدف و غرض شخصی و یا اجتماعی معینی.

• سعدی هم بسان شاعر، دیالک تیک مرض و غرض را تخریب می کند و یکی را بدون دیگری می خواهد.


• اما غیاب دیالک تیک در هستی محال است.


• هیچ وسیله ای برای خودش وجود ندارد.

• هر وسیله ای برای هدفی است.

• چرا و به چه دلیل؟


• شاید به این دلیل که هر وسیله ای فونکسیونی دارد.
• همین فونکسیون مندی چاقو ست که آن را وسیله ای برای نیل به اهداف مختلف می سازد.
• چاقو به تعداد فونکسیون هایش خادم نیل به اهداف متعددی است.
• کسی چاقو را برای چاقوئیت محض آن تولید نمی کند.
• حتی اگر چنین کند باز هم از چاقو، وسیله ای خواهد ساخت، وسیله ای تجملی که خود نیت و هدف اقشار و طبقات اجتماعی معینی است.

سعدی
به تیغ از غرض بر نگیرند چنگ
که پرهیز و عشق، آبگینه است و سنگ

• سعدی در این بیت، بر آن است که حتی در برابر شمشیر آخته نباید از غرض صرفنظر کرد.
• سعدی در این مورد پای بندی بی چون و چرا به غرض (هدف) را توصیه و تبلیغ می کند و موضعی بمراتب مترقی تر از موضع شاعر می گیرد.

• دلیل عنقریب سعدی ـ کمافی السابق ـ شنیدنی است:

• برای اینکه رابطه عشق و پرهیز به رابطه آئینه و سنگ شبیه است.
• برای اینکه عشق و پرهیز در تضاد آشتی ناپذیر با هم قرار دارند.
• سعدی درست برعکس شاعر، نقش تعیین کننده را در دیالک تیک وسیله و هدف (غرض) از آن هدف (غرض) می داند.

• ژرف اندیشی دیالک تیکی شیخ شیراز
در این بیت، ستایش انگیز است.


سعدی
غرض مشنو از من، نصیحت بگیر
تو را در نهان دشمن است، این وزیر

• سعدی در این بیت، احتمالا غرض را به معنی مورد نظر شاعر بکار می برد:
• من نه از سر غرض (دشمنی با او و یا منافع شخصی خویش)، بلکه به نیت خیرخواهی نسبت به تو و به عنوان نصیحت، می گویم که این وزیر در نهان دشمن تو ست و به دوستی تظاهر می کند.
• قهرمان حکایت سعدی در این بیت، غرض را به معنی تلاش در جهت جاروب کردن دشمن و دفاع از منافع شخصی و عملا به مثابه ضد خیرخواهی محض بکار می برد.

• سعدی بهتر از هر کسی می داند که او دروغ می گوید و نصیحت خالی از غرضی وجود ندارد:

• هر کردوکار انسان هدفمند و یا غرضمند است.
• کردوکار بی غرض و بی هدف، نه کردوکار، بلکه اتلاف وقت و علافی است.

سعدی
• گفتم :
• حکایت آن روباه، مناسب حال تو ست، که دیدندش گریزان و بی خویشتن و افتان و خیزان.
• کسی گفتش :
• چه آفت است که موجب چندین مخافت است؟
• گفتا :
• شنیدم که شتر را به سخره (بیگاری) می گیرند.
• گفت :
• ای سفیه، آخر شتر را با تو چه مناسبت است و تو را بدو چه مشابهت!
• گفت :
• خاموش، که اگر حسودان، به غرض گویند که شتر است و گرفتار آیم، که را غم تخلیص من باشد، تا تفتیش حال من کند و تا تریاق از عراق آورده باشند، مار گزیده مرده بود.

• سعدی در این حکایت نیز غرض را به معنی خصومت بکار می برد، خصومتی که پراگماتیستی اندیشیده می شود، یعنی قبل از هر چیز و هرکس، فقط به منافع شخصی و طبقاتی خویش اندیشیده می شود و اعتنائی به حقیقت قائل نمی شود.
• آن سان که می توان حتی روباه را شتر تلقی کرد و به بیگاری کشید.

سعدی
دیدم که متغیر می شود و نصیحت به غرض می شنود.

• سعدی در این حکم نیز غرض را به مثابه ضد نصیحت و ضد خیرخواهی بی آلایش بکار می برد.

2
غرض باور را از خانه راند.

• باور به معنی ایدئولوژی، در تحلیل نهائی، انعکاس پایگاه طبقاتی است:
• به قول معروف از فویرباخ، «طرز تفکر در کاخ و کوخ متفاوت است!»

• شاعر باید بیشک ـ حداقل در حرف و بطور سطحی ـ به این حقیقت امر واقف باشد.


• باور اگر واقعا باور باشد، باور اگر انعکاس راستین پایگاه طبقاتی کسی باشد، شعور اجتماعی کسی اگر انعکاس راستین وجود اجتماعی او باشد، هرگز به دلیل غرض مندی و یا حتی غرض ورزی از خانه رانده نمی شود و اگر هم احیانا از در خانه رانده شود، از پنجره و یا آبراهک (کانال) برمی گردد.


• از همین حکم شاعر هم می توان به بیگانگی ایشان از دیالک تیک بطور کلی پی برد.

• شاعر ظاهرا دیالک تیک معروف وجود و شعور را درک نکرده است.

• تعیین کننده باور (شعور، ایدئولوژی) نه غرض مندی و غرض ورزی، نه عنصر دیگری از شعور، بلکه ضد دیالک تیکی شعور، یعنی وجود است.

• نکته اسرارآمیز نیز درست در همین دیالک تیک غول آسا ست:
• کسانی با پایگاه طبقاتی بورژوائی و یا فئودالی، دیروز سنگ طبقه کارگر به سینه می زدند و پس از شکست جنبش کارگری ـ کمونیستی در مقیاس ملی و بین المللی، بر طبقه کارگر پشت کردند و به ریشه طبقاتی خویش برگشتند.

• آنگاه به توجیه ایدئالیستی و متافیزیکی چرخش سیاسی خویش کمر بستند و به قصد خودفریبی و یا عوامفریبی و یا به سبب سطح نازل شعور تئوریکی، بی اعتنائی به ایدئولوژی انقلابی دیروز خویش را به گردن عناصر سوبژکتیف از قبیل غرض و غیره انداختند.


• بنی بشر بالاخره باید به وجدان نیمخفته ـ نیمبیدار خویش نیز پاسخی بدهد.


• شعر مناسب ترین و توجیه پذیرترین فرم برای اینگونه پاسخ ها ست.

• شعر سیلی خوشایندی برای سرخ نگهداشتن صورت خویش است.
• حقیقت احتمالا این است که یا باوری در بین نبوده و یا اگر بوده، باوری سرشته به اوپورتوینسم و مصلحت اندیشی بوده و با برگشتن ورق، با باوری (ایدئولوژی طبقاتی) دیگری جایگزین شده است.

3
غرض باور را از خانه راند.

• اگر منظور شاعر از غرض، سمتگیری سیاسی و موضع مندی اجتماعی باشد، می توان گفت که این حکم انعکاس شیوه تفکر و زیست کسانی است که از موضع طبقاتی غیر پرولتری به طرفداری از منافع پرولتاریا پرداختند و غرض باور طبقاتی غیرپرولتری را بظاهر از خانه راند، باوری که پس از پیروزی سرمایه در مقیاس ملی و بین امللی از پنجره برگشت، خانه خالی یافت، صمیمانه به دل صاحب خانه نشست، آن را از خوشی و خوشبختی و خشنودی پیشین انباشت و غرض طبقاتی پیشین را نیز بناگزیر به همراه آورد.

• هنر در همه فرم های آن در هر صورت انعکاس کم و بیش و چنین و چنان واقعیت عینی است.


بازشناسی واقعیت عینی در آثار متنوع هنری خود هنری دیگر است!

کشف وجود در شعور خود هنری دیگر است!
بازشناسی ماده در روح ملبس به شولای هن
ر
خود هنری دیگر است!
ادامه دارد

شنبه ۲ ژوئن ۲۰۱۲

دیالک تیک تجربی و نظری (6) (بخش آخر)

(دیالک تیک امپیریکی ـ تئوریکی)
پروفسور دکتر گونتر کروبر
برگردان شین میم شین

درک مارکسیستی رابطه تجربی ـ نظری

• درک مارکسیستی رابطه تجربی ـ نظری بر آن است که دانش نظری با رشته های مختلف و متعدد ژنتیکی و منطقی با دانش تجربی در پیوند است.
• اما هنوزتوضیح گذارهای مشخص از تجربی به نظری و توضیح وابستگی های منفرد برای شناخت روابط قانونمند، نیازمند پژوهش های زیادی است که باید با اتکا بر تلاش مشترک رشته های علمی زیر صورت گیرد:

1
• با اتکا بر تئوری مارکسیستی شناخت

2
• با اتکا بر متدئولوژی

3
• با اتکا بر منطق

4
• با اتکا بر روانشناسی

5
• با اتکا بر سمیوتیک

6
• با اتکا بر تاریخ علم

7
• با اتکا بر رشته های علمی دیگر

• نادیده گرفتن روابط موجود میان سطح دانش تجربی و دانش نظری و مطلق کردن یکی از آندو هر نوع پژوهش علمی واقعی و شناخت را امکان ناپذیر می سازد.

• تجربی را همانقدر دشوار می توان از نظری مجزا ساخت که نظری را از تجربی.


• انگلس به همین دلیل است که می نویسد:
• «دانش تجربی بی غل و غش، خیال می کند که با حقایق امور انکار ناپذیر سر و کار دارد.
• در حالیکه در واقع با تصورات فرتوت و فرسوده سر و کله می زند و چه بسا با بخش اعظم مواد فکری فرتوت نسل های پیشین.
• این دانش تجربی قادر به تشریح درست حقایق امور نیست.
• زیرا تفاسیر کهنه قاطی تشریحات آن خواهند شد.»
• (کلیات مارکس و انگلس 20 ، 415 )

• سطح دانش تجربی آنچنان با مواد فکری نظری سیراب شده که امپیریست بی غل و غش «که از سر عادت غرقه در شناخت تجربی است، هنگام سر و کله زدن با انتزاعات، خیال می کند که در خطه شناخت حسی قرار دارد.»
• (کلیات مارکس و انگلس 20 ، 502 )

• تجربی و نظری اما علیرغم رشته های پیوند فی ما بین و علیرغم رابطه متقابل دیالک تیکی، دارای خودویژگی های کیفی خویش اند.
• دانش نظری را نباید به مثابه چیزهای زیر محسوب داشت:

1
• بمثابه تلخیص و یا اختصار صرف

2
• بمثابه جمعبندی استنتاجی صرف

3
• بمثابه تعمیم داده های مشاهده تجربی

• رابطه فی مابین تجربی و نظری را نباید چنین تعبیر کرد که گویا می توان عناصر منفرد دانش نظری را مستقیما در عناصر متناسب دانش تجربی خلاصه کرد.

• متدئولوژی مارکسیستی علوم بر آن است که دانش نظری بمثابه کل، یعنی بمثابه سیستم با سطح دانش تجربی پیوند دارد.
• بنابرین برای اثبات هر حکم نظری مفروض نباید در هر حال به معارف تجربی مناسب با آن رجوع کرد.
• این امر می تواند عمدتا در چارچوب سیستم نظری مورد بحث صورت گیرد، آنجا که رابطه حکم مورد نظر با احکام نظری دیگر و کلیت آنها با سطح دانش تجربی مورد توجه قرار می گیرد.

• در این رابطه متقابل تجربی و نظری عوامل زیرین نقش مهمی بازی می کنند:


1
• مشاهده

2
• آزمون و آزمایش

3
• تفسیر

4
• توصیف

5
• توضیح

6
• فرضیه

7
• پیشگوئی و غیره

• به عنوان مثال، هر سیستم احکام نظری باید هم قادر به توضیح امور قابل مشاهده، قابل تشخیص در آزمایش و امثالهم باشد و هم قادر به پیشگوئی نظری چنین اموری باشد.
• هر سیستم نظری در فرم یک تئوری فرضیه ای ـ استقرائی باید بطور تجربی قابل تفسیر باشد، یعنی عناصر منفرد سیستم نظری باید قابل تبیین بزبان مشاهده باشند، در حالیکه عناصر دیگر تفسیر تجربی خود را در رابطه منطقی با اینها بدست می آورند و غیره.
• مسئله مهم در روشن کردن رابطه تجربی و نظری عبارت است از حلاجی معیارهای ارزیابی کمی درجه ای که احکام نظری بوسیله داده های تجربی تأیید و یا اثبات می شوند.
• در این مورد استفاده از مفهوم احتمال مفید بنظر می رسد و راه پهناورتری برای پژوهش گشوده می شود که در آن انواع مختلف منطق احتمالات باید کارآئی خود را نشان دهند.
• رابطه تجربی و نظری در فلسفه مارکسیستی بمثابه مسئله مبرم پژوهش های بعدی در چارچوب متدئولوژی مارکسیستی نوین علوم و یا منطق پژوهش علمی و شناخت مارکسیستی و در مبارزه بر ضد درک نئوپوزیتیویستی این رابطه (تجربی و نظری) در نظر گرفته می شود.

اولین موفقیت ها را در این زمینه فلاسفه و منطقیون زیر از اتحاد شوروی کسب کرده اند:
راکتوف، و. الف. اسمیرنوف، شویریف، تاوانتس، زینویف و ....
پایان